X
تبلیغات
تَمَنــــای وُجــــــُـــــودَم !
 
 
 
خدایا از من بگیر هرآنچه که تو را از من میگیرد...!

خدایـــــا اجازهـ ؟

میشهـ امتحانتــــ تمومـ بشهـ ؟ منـ خستهـ امـ 

میخوامـ برگهـ مو بدمـ 

+ تاریخ 91/03/11 ساعت نویسنده ★~ زهــــــرا ~★ |


سلام العلیکم  چه طورید دوستای خوشبم {مخفف خوبم و خوشگلم} ؟؟؟ ببخشید دیر اپ کردم درگیر و دار امتحانات مزخرفمونم خوب عرضم به حضورتون که حالم شدید خرابه نشستم 3 ساعت مثه بوووووق نوشتم اخرش بلاگفا خوب جوابمو داد همه پاک شد به همین دلیلم مختصر و مفید میگم... 

1. دقت کردم میام تو اتاق کلی درس میخونم هیچی به هیچی نیست کسی نمیاد بگه مردی یا زنده ای، 

حالا 1 ثانیه گوشیم رو میگیرم دستم ببینم کسی اس داده یا نه، اینگار که همه منتظر این موضوعن از زمین و 

اسمونه که ادم میریزه تو اتاقم واسه ارشاد کردن حالا چی میگن بماند خوبیت نداره بگم که میگن 

یکم این صاحاب مرده رو بزار کنار بچسب به درسٍت،خسته نشدی از بس صبح تا شب اینو گرفتی دستت و 

باهاش وَر رفتی{بازی کردی}منو بگو اینجوری میشم...

نتیجه گیری: هر وقت با مامی کار مهم داشتم خوراکش لمس کردن تاچ گوشیم اون وقتٍ که مامان 

بدو بدوخودشو میرسونه...

2. قسم به جون معلمامون ما اصلا نمیتونیم کمک غیبی بگیریم از کسیاز بس که مراقبا عقده دارن...

3.متنی که تو ادامه مطلب نوشتم و براش رمز گزاشتم کاملا کاره خودمه بدونه دخالت هیچ احد و الناسی 

خداشاهده.به خاطر یک کوچولو درک فهمش که +18 است برای همه باز نزاشتم هرکی خواست بگه رمز رو 

میدمش...خودم که عاشق نوشته هام{من اصلا اهل خود شیفتگی نیستم}منتظر نظراتونم...


ادامه مطلب
+ تاریخ 90/10/13 ساعت نویسنده ★~ زهــــــرا ~★ |


  به توکلِ تامِ اَعظَمَت بسمِ اللهِ الرَحمنِ الرِحیم

ســـــــــلام دوست گلمحال و احوال ردیفـــــــه؟؟؟


میخواستم،بگم... بگم که...اخه چه جوری بگم؟؟؟


اووووووم خوب ببین این اپم رو امروز خودم


دوست داشتم اینجا بنویسمش!!!


برید ادامه مطلب کاره یه نویسنده ی تازه کار و نوجون رو بخونید...



ادامه مطلب
+ تاریخ 90/09/27 ساعت نویسنده ★~ زهــــــرا ~★ |


تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟

 
تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟

 

تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را

بکشم...؟

 

تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند

 

 نزدیک و نزدیک تر کندتا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟...

 

 

تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم و دلم برایت تنگ شود؟

 

 تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!

 

تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم

 و تا کی باید

 لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته

 ام !

 

یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم !

 

یک عاشق دیوانه سر به هوا .....!


 

تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...

 

تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن

 است!

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران

 پنهان کنم؟

 

تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ،

 

عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!

 

تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم....

 

و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با

 چشمانی

 

خیس و شاکی زندگی کنم؟

 

آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم


+ تاریخ 90/07/23 ساعت نویسنده ★~ زهــــــرا ~★ |